عشق ایستادن زیر باران وخیس شدن کنارهم نیست بلکه عشق این است که یکی برای دیگری چتر می شود و او هیچ وقت نفهمید که چرا خیس نشده

دوست داشتن از عشق برتراست.عشق يك جوشش كور است
اما دوست داشتن پيوندي خوداگاه از روی بصیرت روشن وزلال......


شعر عاشقانه ی ابدی
اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم
این شعر تا ابد با تو خواهد زیست
حتی وقی که من دیگر نباشم
یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد
شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند
عاشقانت تو را ترک می کنند
اما شعر عاشقانه


حــــــــــــــديث عزيز
یه زخم کهنه روی بالم
یه آسمون که چشم برام نیست
به غیر واژه ی غریبی
چیزی توی ترانه هام نیست
حتی یه آیینه پیش روم نیست
که اسمم و یادم بیاره
تنها ترین مسافر شب
تو خلوتم پا نمی ذاره
ازم نخواه با تو بمونم
تو هیچی از من نمی دونی
اگه بگم راز دلم رو
تو هم کنارم نمی مونی
دل من از نژاد عشقه
از تو و از ترانه لبریز
یه دنیا غم توی صدامه
مثل سکوت تلخ پاییز
من یه پرنده ی غریبم
من از نژاد آسمونم
میون این همه ستاره
من یه شهاب بی نشونم
ازم نخواه با تو بمونم
تو هیچی از من نمی دونی
اگه بگم راز دلمو رو
تو هم کنارم نمی مونی



اما شعر عاشقانه
همیشه با تو خواهد بود
پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!
شعری از اعماق جان٫
که مرا به یاد تو آورد......
شعری که همیشه با تو بماند.
. : یک ترانه ی قدیمی:.


حـــــــــــــديث عزيز
کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی
من از تبار خستگی بی خبر از دلبستگی
عـــــاشقــــــم
ابر شدم صدا شدی شاه شدم گدا شدی
شعر شدم قلم شدی عشق شدم تو غم شدی
لیلی من . دریای من. آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو
مجنون لیلی بی خبر در کوچه های دربه در
مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت آرام بگیرد در دلت
کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای
من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی
عـــــاشقــــــم
ماه شدم ابر شدی اشک شدم صبر شدی
برف شدم آب شدی قصه شدم خواب شدی
لیلی . من دریای من . آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو


دوستت دارم
تو را چون نقش دریا دوست دارم
تو را چون عطر پاک گلهادوست دارم 
منم چون ماهی افتاده در خاک
تو رامانند دریا دوست دارم
بخند ای غنچه گلزار هستی 
که من خندیدنت را دوست دارم
به باغ خاطرهای لاله سرخ
تو راتنهای تنها دوست دارم


حــــــــــــديث عزيز
چه با شکوه کودکی...زندگی عروسکی
خنده های یواشکی...گریه های دروغکی
سرمشق من اسم تو بود...اسمی مثه جادوی شب
یک اسم از بر کردنی...شعر تماس دست و لب
حادثه ی ساده شدن...شکفتن تو پیش من
دفتر تب کرده ی ما...کاغد مرد و شعر زن
تخته سیاه بی صدا...پر از ترانه های ما
اسم تو شکل قلب من...پای همه جریمه ها
هنوز می خوام از تو بگم...با این دو دست جوهری
بگم که دل ،خط خطی یه...از اون نگاه سرسری
می خوام نترسم سر صف...هنوز می خوام خطر کنم
مثل شبای امتحان...فقط تو رو از بر کنم
چه با شکوه کودکی!


شاید خدا خواسته است که ابتدا افراد نامناسب بسیاری را بشناسی و سپس شخص مناسبی را به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکر گذار باشی .
{ گابریل گارسیا مارکز }شق زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق فراموش می شود.
{ اخوان صفا }


حـــــــــــــديث عزيز
می نویسم،می نویسم از تو
تا تن کاغذ من جا دارد
با تواز حادثه ها خواهم گفت
گریه این گریه اگر بگذارد
گریه این گریه اگر بگذارد
با تو از روز ازل خواهم گفت
فتح معراج ازل کافی نیست
با تو از اوج غزل خواهم گفت
می نویسم ،همه ی هق هق تنهایی را
تا تو از هیچ ،به آرامش دریا برسی
تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی
به حریم خلوت عشق تو تنها برسی
می نویسم ،می نویسم از تو
تا تن کاغذ من جا دارد....
می نویسم همه ی با تو نبودن ها را
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری
تا تو تکیه گاه امن خستگی ها باشی
تا مرا باز به دیدار خود من ببری
می نویسم ،می نویسم از تو...
تا تن کاغذ من جا دارد.



من از طرح زیبای هر خاطره
سلامی غزل گونه خواهم نوشت
که باور کنی گرچه دوراز تو ام
فراموش هرگز نکردم تو را
در این رخوت بی مجال زمان
که احساس پژمرده همچون خزان
به یاد تو من مانده ام آشنا
که شاید که من یاد باشم تو را


خاطرات
باز در چهری خاموش خیال
خنده زد چشم گنه اموزت
باز من ماندم در غروب دل
حسرت بوسه ی مستی سوزت













باز من ماندم و یک مشت هوس
باز من ماندم ویک مشت امید
یاد ان پرتو سوزنده عشق
که ز چشمت به دل من تابید











باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ریخت
درنگاهت عطش طوفان بود











یاد ان شب که تو را دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه ی عشق
چشم من دید در ان چشم سیاه













نگهی تشنه ودیوانه ی عشق
یاد ان بوسه که هنگام و داغ
بر لبم شعله ی حسرت افروخت













یاد ان خنده بیرنگ وخاموش
که سر و پای وجودم را سوخت
رفتی ودر دل من ماندی خاموش و بیجای

















عشق الوده به نو امیدی ودرد
نگهی گمگشته در پرده اشک
حسرتی یخ زده در خنده سرد












آه اگر باز به سویم آید
دیگر از کف ندهم آسانت
ترسم این شعلی سوزنده عشق
آخر آتش افکند بر جانت


حــــــــــــديث عزيز
چشم،چشم دو ابرو
نگاه من به هر سو
پس چرا نیستی پیشم؟
نگاه خیسِ تو کو؟
گوش،گوش دو تا گوش
دو دستِ باز یه آغوش
بیا بگیر قلبمو
یادم تو رو فراموش
چوب،چوب یه گردن
جائی نری تو بی من
دق می کنم،می میرم
اگه تو دور شی از من
دست،دست دو تا پا
یادِ تو مونده اینجا
یادت می یاد می گفتی
بی تو نمیرم هیچ جا...؟
بودن یا نبودن
بحث در آن نیست ......
وسوسه این است
شراب زهر آلوده به جام و
شمشیر به زهر آب دیده
در کف دشمن.
همه چیز از پیش روشن و حساب شده است
و پرده در لحظه ی معلوم فرو خواهد افتاد.



قانون انگيزه:
هر چه مي گوييد يا انجام مي دهيد از تمايلات دروني، خواسته هاي شما سرچشمه مي گيرد. پس براي رسيدن به موفقيت بايد انگيزه ها را مشخص كرد تا با يك برنامه ريزي اصولي به هدف رسيد.
قانون انتظار:
اگر با اعتماد به نفس، انتظار وقوع چيزي را در جهان پيرامونتان داشته باشيد آن چيز به وقوع مي پيوندد . شما هميشه هماهنگ با انتظارات تان عمل مي كنيد و اين انتظارات بر رفتار و چگونگي برخورد اطرافيانتان تأثير مي گذارد.
قانون تمركز:
هر چيزي را كه روي آن تمركز كرده و به آن فكر كنيد در زندگي واقعي، شكل گرفته و گسترش پيدا مي كند. بنابراين بايد فكر خود را بر چيزهايي متمركز كنيد كه واقعاً طالب آن هستيد.
قانون عادت:
حداقل 95 درصد از كارهايي كه انجام مي دهيم از روي عادت است. پس مي توانيم عادت هايي را كه موفقيت مان را تضمين مي كنند در خود پرورش دهيم؛ و تا هنگامي كه رفتار مورد نظر به صورت اتوماتيك و غير ارادي انجام نشود، تمرين و تكرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهيم.
قانون انتخاب:
زندگي ما نتيجه انتخاب هاي ما تا اين لحظه است. چون هميشه در انتخاب افكار خود آزاد هستيم، كنترل كامل زندگي و تمامي آن چه برايمان اتفاق مي افتد در دست خودمان است.
قانون تفكر مثبت:
براي رسيدن به موفقيت و شادي، تفكر مثبت امري ضروري است. شيوه تفكر شما نشان دهنده ي ارزش ها، اعتقادات و انتظارات شماست.
قانون تغيير:
تغيير ، غير قابل اجتناب است و ما بايد استاد تغيير باشيم نه قرباني آن.
قانون كنترل:
سلامتي ، شادي و عملكرد درست از طريق كنترل كامل افكار، اعمال و شرايط پيرامونمان به وجود مي آيد.
قانون مسؤوليت:
هر چه و هر كجا كه هستيد به خاطر آن است كه خودتان اين طور خواسته ايد. مسووليت كامل آن چه كه هستيد ، آن چه كه به دست آورده ايد و آن چه كه خواهيد شد بر عهده خود شماست.
قانون پاداش:
عالم در نظم كامل به سر مي برد و ما پاداش كامل اعمالمان را مي گيريم. هميشه از همان دست كه مي دهيم از همان دست مي گيريم. اگر از عالم بيشتر دريافت مي كنيد به اين دليل است كه بيشتر مي بخشيد.
قانون خدمت :
پاداش هايي را كه در زندگي مي گيريد با ميزان خدمت شما به ديگران رابطه مستقيم دارد. هر چه بيشتر براي بهبود زندگي و سعادت ديگران كار كنيد و توانايي هاي خود را افزايش دهيد، در عرصه هاي مختلف زندگي خود بيشتر پيشرفت مي كنيد.
قانون علت و معلول:
هر چه به دليلي رخ مي دهد. براي هر علتي معلولي است و براي هر معلولي علت يا علت هاي به خصوصي وجود دارد، چه از آن ها اطلاع داشته باشيد چه نداشته باشيد. چيزي به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگي هر كاري را كه بخواهيد مي توانيد انجام دهيد به شرط آن كه تصميم بگيريد كه دقيقاً چه مي خواهيد و سپس عمل كنيد.
قانون ذهن:
شما تبديل به همان چيزي مي شويد كه درباره آن بيشتر فكر مي كنيد. پس هميشه درباره چيزهايي فكر كنيد كه واقعاً طالب آن هستيد.
قانون عينيت يافتن ذهنيات:
دنياي پيرامون شما تجلي فيزيكي دنياي درون شماست. كار اصلي شما در زندگي اين است كه زندگي مورد علاقه خود را در درون خود خلق كنيد. زندگي ايده آل خود را با تمام جزييات آن مجسم كنيد و اين تصوير ذهني را تا زماني كه در دنياي پيرامون شما تحقق پيدا كند حفظ كنيد.
قانون رابطه مستقيم:
زندگي بيروني شما بازتاب زندگي دروني شماست. بين طرز تفكر و احساسات دروني شما ، و عملكرد و تجارب بيروني تان رابطه مستقيم وجود دارد. روابط اجتماعي ، وضعيت جسماني شرايط مالي و موفيت هاي شما بازتاب دنياي دروني شماست.
قانون باور:
هر چيزي را كه عميقاً باور داشته باشيد به واقعيت تبديل مي شود. شما آن چه را كه مي بينيد باور نمي كنيد بلكه آن چيزي را مي بينيد كه قبلاً به عنوان باور انتخاب كرده ايد. پس بايد باورهاي محدود كننده اي را كه مانع موفقيت شما هستند شناسايي كنيد و آن ها را از بين ببريد.
قانون ارزش ها:
نحوه عملكرد شما هميشه با زير بنايي ترين ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است. آن چه كه
ارزش هايي را كه واقعاً به آن اعتقاد داريد بيان مي كند ادعاهاي شما نيست بلكه گفته ها، اعمال و انتخاب هاي شما به ويژه در هنگام ناراحتي و عصبانيت است.
قانون تأثير تلاش:
همه اميد ها، روياها، هدف ها و آرمان هاي ما در گرو سخت كوشي است. هر چه بيشتر تلاش كنيم؛ موفقيت بيشتري كسب خواهيم كرد.
قانون آمادگي :
در هر حوزه اي موفق ترين افراد ، آن هايي هستند كه وقت بيشتري را صرف كسب آمادگي براي انجام كارها مي كنند. عملكرد خوب نتيجه آمادگي كامل است.
قانون حد توانايي :
شايد براي انجام همه كارها وقت كافي وجود نداشته باشد ولي هميشه براي انجام مهم ترين كارها وقت كافي هست. هر چه بيشتر كار كنيم كارايي بيشتري پيدا مي كنيم. اما بايد اموري را بر عهده بگيريم كه در حد توانمان باشد.
قانون تصميم:
مصمم بودن از ويژگي هاي اساسي افراد موفق است. در زندگي هر جهشي در جهت پيشرفت هنگامي حاصل مي شود كه در موردي تصميم روشني گرفته باشيم.
قانون خلاقيت:
ذهن ما مي تواند به هر چيزي كه باور داشته باشد دست يابد . هر نوع پيشرفتي در زندگي با يك ايده آغاز مي شود و چون توانايي ما در خلق ايده هاي جديد نامحدود است آينده نيز محدوديتي نخواهد داشت.
قانون استقامت:
معيار ايمان به خود، توانايي استقامت در برابر سختي ها، شكست ها و نااميدي هاست . استقامت ويژگي اساسي موفقيت است . اگر به اندازه كافي استقامت كنيم، طبيعتاً سرانجام موفق خواهيم شد.
قانون صداقت:
خوشبختي زماني به سراغ ما مي آيد كه تصميم بگيريم هماهنگ با والاترين ارزش ها و عميق ترين اعتقادات خود زندگي كنيم. همواره بايد با آن بهترين بهترين ها كه در درون مان وجود دارد صادق باشيم.
قانون انعطاف پذيري:
در تعيين اهداف خود قاطعيت داشته باشيد، اما در مورد روش دست يابي به آن ها انعطاف پذير باشيد. درعصر تحولات سريع و رقابت شديد، انعطاف پذيري از ضروريات است.
قانون خوشبختي:
كيفيت زندگي ما را احساسمان در هر لحظه تعيين مي كند واحساس ما را تفسير خودمان از وقايع پيرامونمان مشخص مي سازد، نه خود وقايع. هرگز براي اين كه تجربه خوشي از دوران كودكي داشته باشيد دير نيست. كافي است گذشته را مرور كنيد و روشي را كه براي تفسير تجربيات خود داشته ايد تغيير دهيد.
قانون تعجيل :
ما همواره دوست داريم كه هر چه زودتر به آرزوهايمان برسيم، به هميت دليل است كه در تمام عرصه هاي زندگي بي قراريم.
قانون فرصت:
بهترين فرصت ها اغلب در معمولي ترين موقعيت هاي زندگي مان به وجود مي آيد. پس بزرگترين فرصت ها به احتمال زياد هميشه در دسترس ماست.
قانون خود شكوفائي:
شما مي توانيد هر چه را كه براي رسيدن به اهداف تعيين شده خود به آن نياز داريد بياموزيد. آن هايي كه مي آموزند توانا هستند.
قانون بخشندگي :
هر چه بيشتر ، بدون انتظار پاداش به ديگران خدمت كنيد خير و نيكي بيشتري به شما مي رسد، آن هم از جاهايي كه اصلاً انتظار نداريد. شما تنها در صورتي حقيقتاً خوشبخت خواهيد شد كه احساس كنيد به دليل خدمت به ديگران انسان با ارزشي هستيد


يادته يك روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه كني
برو زير بارون كه نكنه نامردي اشكاتو ببينه و بهت
بخنده .... گفتم اگربارون نيامد چی ؟ گفت اگه چشماي تو بباره اسمون
گريش ميگيره ..... گفتم.یک خواهش دارم وقتی اسمون چشمام خواست بباره.
تنهام نزار.گفتی به چشم...... حالا من دارم گریه میکنم واسمون نمیباره..........
تو هم اون دور دورا ایستادی به من میخندی



آنقدر نزدیکی به دلم، ای مهتاب
که چنان پندارم
آسمان خاکی است
و میان من و تو
چه کسی می خواهد؟
پرده ی غم بکشد
ولی افسوس که من
تا قلم بر گیرم
که به روی دیوار
عکس تو بنگارم
ابر سرگشته ی غم
هاله ای می گردد
به میان من و تو...
نفسم میگیرد، دلم می لرزد
که چه آسوده توانستی غم
به میان من و او
پرده ای ساز کنی
با غم اغاز کنی...


صدايم در برابر صدايت بي صداست
چشمانم در برابر چشمانت نابيناست
خنده هايم در كنار خنده هايت خاليست
پس بدان بي تو هيچم 
تنهايم نگذار تا با تو هم آواز شوم...

من قامت تو را درقصیدهای با نقش قلب سنگ تو تصویر میکنم.

ي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است

از غمت خواهم مرد
امشب سیل غمت
دیدگانم را شست
درد روزی که تو رفتی آمد
قلب غمگینم رابار دیگر آزرد
از غمت خواهم مرد
باز برگرد و بیا
تا ببینی چشمم
شده خون ز انتظار
انتظاری که تمامش پوچ است
و سالیانست هنوز
در فراسوی همه پنجره ها
رخ زیبای تو را می جوید
از غمت خواهم مرد
خوب خاطر داری ؟
که شب رفتن تو
یک کبوتر آمد
روی دستان غریبم بنشست
تو نگاهش کردی
قصه ی راز کبوتر تو برایم گفتی
از ستم های زمانه گفتی
از غم دوری و دل کندن مردم گفتی
تا به شب من آرام
گفته های لب شیرینت را
با دلم بشنیدم
بعد آهسته به سوی ره آخر رفتی
تا که فریاد زدم
در غمت خواهم مرد
تو نگاهم کردی
و برایم گفتی
باز من می آیم ...
از غمت خواهم مرد
مرگ من
آخر قصه تو
از غم کبوتر است
تا که شاید بعداَ
تو بیایی روزی
بر سر بالینم
آن زمان خواهد بود
که غمت جان مرا می گیرد.
با تو خواهم ماند

به قدر هرچه گل ديدم مرا ازار كردي تو
خيانت را دوباره در دلم تكرار كردي تو
عجب ديوانه بودم من كه بستم دل به چشمانت و
كار قلب اين ديوانه را دشوار كردي تو
چقدر از التماسم پيش مردم ابرويم رفت
چقدر اين چشمها را پيش مردم خار كردي تو
شنيدم بارها با ديگران بودي و ليكن حيف
شهامت مال هركس نيست پس انكار كردي تو
چقدر اشعار زيبايي برايم خواندي و گفتي
و بازي با دل بيمار من بسيار كردي تو
شبي كه ديدمت با ديگري در كوچه جا خوردي
و ناچار اين طلوع تازه را اقرار كردي تو
دلم مي خواست عكست پيش من باشد نشد زيرا
مرا در دادن هر چه كه بود اجبار كردي تو
نمي بخشم تو را او را و هركس را كه بد باشد
خدايم خود تلافي مي كند هر كار كردي تو
نمي بايست نفرين اخرين پيمان ما باشد
مرا اما به اين كار غلط وادار كردي تو
دلم را ديگر از هرچه نگاه و ارزو كندم
تمام پنجره هاي مرا ديوار كردي تو
چه حسني داشت درد اين شكست تلخ مي دانم
مرا از خواب عشق و عاشقي بيدار كردي تو



اتفاق عجيبي نيست
امدن پاییز
به جعبه مداد رنگی
قهوه ای چشمانت




اتفاق عــــــــیبی است
..... اسر کفشهایت
شاهدند
همین قدر
مانده بر گرد . .....


ازگل پرسيدن محبت چيست گفت
ازمن زيباتر است.
از افتاب پرسيدن محبت چيست گفت
از من سوزانتر.
ازشمع پرسيدن محبت چيست گفت
ازمن عاشقتر.
ازخودمحبت پرسيدمحبت گفت
گفت يك نگآه است.


عشق يعني لايق مريم شدن
عشق يعني باخدا هم دم شدن
عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق يعني تشنه ماندن يعني سراب
عشق يعني خواستن وله له زدن
عشق يعني سوختن و پر پر شدن 
عشق يعني سالها عمر سخت
عشق يعني هميشه باختن
عشق يعني حسرت شبهاي گرم
عشق يعني ياد يك روياي گرم
عشق يعني